ماشین آتش‌نشانی کنترلی آب‌پاش City Rescue Fire Rescue Fire Truck مقیاس ۱:۱۸

برند:

شناسه کالا:

DL19774
کپی لینک محصول

گارانتی:

اصالت و سلامت فیزیکی کالا

موجودی:

ناموجود

زمان ارسال:

نامشخص
در حال تأمین یا جایگزینی محصول هستیم و فعلا خرید آنلاین این کالا امکان ندارد.
  • بسته‌بندی هدیه مورد نظر خود را انتخاب کنید:

فروخته شد

مزایای خرید از دلانالند

دارای نماد اعتماد تجارت

دارای نشان ضمانت ترب

قیمت رقابتی و منصفانه

بسته‌بندی مناسب هدیه

ارسال به تمام نقاط ایران

ماشین آتش‌نشانی شعله‌بان در مزرعه‌ آفتاب، همه‌ی حیوانا می‌گفتن آروم‌ترین جای دنیا همین‌جاست. اردک‌ها در برکه شنا می‌کردند، مرغ‌ها دونه می‌خوردند و پشمک؛ بره‌ی کوچولو، از این طرف مزرعه به اون طرف می‌دوید و بازی می‌کرد. اما یه روز…درست وسط یه صبح آفتابی، یک‌دفعه همه جای مزرعه تاریک شد! پشمک از ترس بالا پرید و گفت: وای! مگه دوباره شب شده؟ جوجه کوچولو، جیک‌ جیک، خودش رو زیر بال مامانش قایم کرد و گفت: نکنه ابرها افتادن زمین؟ مرغ‌ها قدقدکنان دویدند، اردک‌ها هم با عجله از برکه بیرون اومدن و همه با تعجب به آسمون نگاه کردند. همون موقع، صدای آژیر اومد. وووووووووووو… شعله‌بان، اسب آتش‌نشان مزرعه، با ماشین قرمز بزرگش از راه رسید. شعله‌بان با صدای آروم گفت: نگران نباشید… من می‌دونم چرا آسمون سیاه شده. همه پشت سرش راه افتادند. پشت انبار کاه چند شاخه خشک آروم آروم می‌سوختند و دودشون آسمون رو سیاه کرده بود. پشمک با تعجب پرسید: شعله‌بان! اینا چرا آتیش گرفتن؟ شعله‌بان گفت: امروز خورشید خیلی داغ بود. کاه‌ها هم حسابی خشک شده بودن. وقتی کاه خشک باشه، باید خیلی بیشتر مراقبش باشیم. پشمک با هیجان گفت: من کمک می‌کنم! بعد با تمام زورش فوت کرد. اما شعله‌ها بزرگ‌تر شدند! پشمک با تعجب گفت: ای بابا! من که فوت کردم خاموش بشه، چرا خوشحال‌تر شد؟ بعد دم کوچولوش رو تکون داد. فهمیدم! با دمم باد می‌زنم! باد که به شعله‌ها خورد، آتش باز هم بزرگ‌تر شد. پشمک گوشاش رو پایین انداخت و با ناراحتی گفت: وای… من که می‌خواستم کمک کنم! شعله‌بان کنار او نشست، لبخندی زد و گفت: می‌دونم. تو می‌خواستی کمک کنی، اما بعضی وقت‌ها باد، آتیش رو خوشحال‌تر می‌کنه! پشمک چشماش گرد شد. یعنی من داشتم به آتیش کمک می‌کردم؟ شعله‌بان خندید و گفت: بدون اینکه بدونی، آره! برای همین آتش‌نشان‌ها اول خوب نگاه می‌کنن، بعد فکر می‌کنن و بعد دست به کار میشن. بعد نردبان ماشینش رو بالا برد، شلنگ آب رو آماده کرد و با دقت روی شعله‌ها آب پاشید. چند لحظه بعد…دیگه خبری از آتش نبود. فقط چند قطره آب روی کاه‌ها بود. همه‌ی حیوونای مزرعه با خوشحالی دست زدند. جیک‌جیک بال‌های کوچیکش رو تکون داد و پرسید: شعله‌بان! تو از کجا فهمیدی باید آب بیاری؟ شعله‌بان گفت: وقتی آروم باشی، بهتر می‌تونی فکر کنی و بهترین راه رو پیدا کنی. من هم می‌دونستم آتیش، آب رو اصلاً دوست نداره؛ تا آب رو ببینه، زود فرار می‌کنه! همه حیوونا خندیدند. کم‌کم دود از آسمان رفت، خورشید دوباره لبخند زد و مزرعه آفتاب، مثل همیشه، آروم و قشنگ شد. حیوونا با خیال راحت به خونه هاشون برگشتند. اما…پشمک هنوز کنار ماشین قرمز ایستاده بود. آروم دستش رو روی نردبان بلند ماشین کشید، چراغ‌های براقش رو نگاه کرد و بعد با ذوق پرسید: شعله‌بان جون فکر می‌کنی منم یه روز بتونم آتش‌نشان بشم؟ شعله‌بان با مهربانی لبخند زد و گفت: چرا که نه؟ هر آتش‌نشان بزرگی، یه روز یه کوچولویی بوده که دلش می‌خواسته به بقیه کمک کنه. پشمک آهی کشید و گفت: ولی من که ماشین آتش‌نشانی ندارم! شعله‌بان یالش رو تکون داد و گفت: شنیدم در دلانالند یه ماشین آتش‌نشانی درست مثل ماشین منه؛ با نردبان، چراغ، شلنگ آب و کلی مأموریت هیجان‌انگیز فکر کنم بتونی با اون، حسابی تمرین کنی و هر روز یه مأموریت تازه برای خودت بسازی! چشم‌های پشمک برق زد. پس از مامانم می‌خوام منو ببره دلانالند! من می‌خوام از همین امروز تمرین کنم تا وقتی بزرگ شدم، مثل تو به همه کمک کنم. شعله‌بان لبخند زد، کلاه آتش‌نشانیش رو مرتب کرد و گفت: من مطمئنم یه روز، وقتی صدای “کمک!” رو بشنوی، با یه لبخند بزرگ میگی: نگران نباشید… من اومدم!
تا حالا دقت کردین بیشتر بچه‌ها وقتی صدای آژیر آتش‌نشانی رو می‌شنون، همون لحظه بازی رو رها می‌کنن و با ذوق میگن: زود باش! یکی کمک می‌خواد!؟ برای اون‌ها آتش‌نشان‌ها فقط آدم‌هایی نیستن که آتیش رو خاموش می‌کنن؛ قهرمان‌هایی هستن که همیشه به موقع می‌رسن و هیچ‌وقت از کمک کردن خسته نمی‌شن. حالا تصور کنین این بار، فرمون یکی از اون ماشین‌های قرمز و قدرتمند دست خود کوچولوتون باشه و هر مأموریت رو خودش هدایت کنه. ماشین آتش‌نشانی کنترلی آب‌پاش City Rescue Fire Rescue Fire Truckبا مقیاس ۱:۱۸ دقیقاً برای همین ماجراجویی‌ها ساخته شده. کودک بالای ۳ سال با در دست گرفتن ریموت کنترل، مسیر حرکت ماشین رو خودش انتخاب می‌کنه، به سمت محل حادثه میره، بین موانع عبور می‌کنه و حس می‌کنه فرمانده یه عملیات واقعی. همین کنترل کردن ماشین، بازی رو از یه سرگرمی ساده به تجربه‌ای هیجان‌انگیز و پر از تصمیم‌گیری تبدیل می‌کنه؛ تجربه‌ای که هماهنگی چشم و دست، تمرکز و سرعت عمل کودک رو هم به چالش می‌کشه. چراغ‌های ماشین، نردبان متحرک، محفظه‌های بازشو و قابلیت اسپری آب، هر کدوم بخشی از یه مأموریت تازه هستند. یه روز باید آتیش یه خونه خیالی رو خاموش کنه، روز دیگه خودش رو به کمک یه شهر کوچیک برسونه یا برای نجات عروسک‌ها و حیوانات داستانش برنامه‌ریزی کنه. همین ویژگی‌ها باعث می‌شند هر بار بازی، قصه‌ای تازه داشته باشه و کودک با تخیل خودش ساعت‌ها سرگرم بمونه. ظاهر واقع‌گرایانه، ابعاد مناسب و جزئیات جذاب آن باعث میشه هم برای بازی روزانه انتخاب خوبی باشه و هم هدیه‌ای هیجان‌انگیز برای کودکانی که عاشق ماشین‌های امدادی هستند. اگه دوست دارید هدیه‌ای انتخاب کنید که فقط چند دقیقه کودک رو سرگرم نکنه، بلکه هر روز اون رو وارد یه مأموریت تازه، یه تصمیم جدید و یه داستان متفاوت کنه، این ماشین آتش‌نشانی کنترلی می‌تونه یکی از بهترین انتخاب‌ها باشه؛ هر بازی، یه خاطره می‌سازه و بعضی خاطره‌ها تا بزرگسالی همراه آدم می‌مونن. امروز شما برای کودکتون انتخاب می‌کنید، اما شاید سال‌ها بعد، همین کودک با همون خاطره‌های شیرین، دلانالند رو برای نسل بعدی انتخاب کنه. دلانالند؛ منتخب والدین فردا!
0 نقد و بررسی
0
0
0
0
0

نقد و بررسی‌ها

پاکسازی فیلتر

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شده‌اند می‌توانند برای این محصول دیدگاه ارسال کنند.

دنیای نوشت‌افزار