تفنگ آبپاش مخزن دار
مأموریت خیس دلانالند
صبح یه روز آفتابی، شهر آرام و مرتب دلانالند حسابی به هم ریخته بود. آقای نانوا با سینی نونهای داغش وسط میدون ایستاده بود و زیر لب غر میزد: عجیبه! روی این تابلو نوشته کتابخونه، ولی من مطمئنم اینجا نونواییه! کمی اون طرفتر، خانم کتابدار جلوی در پارک ایستاده بود و میگفت: پس کتابخونه کجا رفته؟! حتی آقای باغبون هم اشتباهی سر از درمانگاه درآورده بود. همه گیج شده بودن و هیچکس نمیدونست چه اتفاقی افتاده. چند دقیقه بعد، خبر به ایستگاه پلیس رسید. سروان سپهر نقشهی شهر رو روی میز پهن کرد و گفت: یکی همهی تابلوهای شهر رو جا به جا کرده! پلیس پارسا سوتی کشید و گفت: یعنی یکی شب تا صبح بیدار مونده که این همه تابلو رو عوض کنه؟! عجب حوصلهای داشته.
همون موقع، نگهبان میدون نفس نفسزنان وارد شد و گفت: من سه نفر رو دیدم! یکی کلاه زرد داشت، یکی شال راه راه و اون یکی هم یه چتر قرمز دستش بود. همین الان از کنار رودخونه رد شدن!
سروان سپهر از جاش بلند شد و گفت: پس معطل چی هستیم؟ بریم! ماشین پلیس با صدای آژیر از ایستگاه بیرون اومد و راه افتاد. کمی بعد، سه نفر رو دیدن که با عجله از کنار درختهای رودخونه دور میشدن. سروان سپهر از پنجره بیرون خم شد و فریاد زد: ایست! پلیس دلانالند! سه نفر برگشتن، نگاهی به هم انداختن و بعد شروع کردن به دویدن. خرابکارها از روی پل کوچیک رد شدن، دور فواره پیچیدن و وارد کوچه شدن. سروان سپهر دوباره فریاد زد: اگه نایستین، شلیک میکنیم!
مرد کلاهزردی با وحشت گفت: شنیدین؟ میخوان شلیک کنن! مرد شالراهراهی جواب داد: من که نمیایستم! تازه، من امروز کفش نو پوشیدم، حیفه خاکی بشه! مرد چتردار هم گفت: بدوین! من نمیخوام پلیس بهم شلیک کنه. سروان سپهر آهی کشید و به پارسا گفت: ظاهراً با زبون خوش نمیخوان وایستن و دستش رو به سمت صندلی عقب برد و تفنگش رو برداشت. مرد کلاهزردی با نگرانی گفت: وای! این دیگه چیه؟! مرد شالراهراهی گفت: نمیدونم، ولی قیافهاش اصلاً دوستانه نیست! سروان سپهر نشونه گرفت ماشه رو کشید و آب مستقیم روی سر و لباس خرابکارها ریخت! هر سه همونجا خشکشون زد. مرد کلاهزردی آب رو از روی صورتش پاک کرد و گفت: صبر کنین… این که آب بود! مرد شالراهراهی به لباس خیسش نگاه کرد و گفت: یعنی ما از آب فرار میکردیم؟! من فکر کردم قراره زخمی بشیم! مرد چتردار چترش رو باز کرد و گفت: خب، حالا که خیس شدیم، حداقل بذارین این چتر یه فایدهای داشته باشه! سروان سپهر با لبخند گفت: خب، حالا بهتره برگردیم شهر و ببینیم با این همه تابلو چهکار کردین.
وقتی به شهر برگشتن، مردم هنوز گیج بودن. یه پیرمرد برای خرید نون وارد کتابخونه شده بود، چند تا بچه برای بازی سر از ادارهی پست درآورده بودن و یه پیک موتوری هم اونقدر دور خودش چرخیده بود که بالاخره تصمیم گرفته بود از یک گربهی آدرس بپرسه!
مرد کلاهزردی سرش رو پایین انداخت و گفت: راستش رو بخواین، فکر نمیکردم این شوخی اینهمه دردسر درست کنه. تا غروب ، هر سه نفر کنار پلیسها مشغول کار بودن. تابلوها رو یکی یکی باز میکردن، به جای درستشون میبردن و دوباره نصب میکردن.
وقتی آخرین تابلو سر جاش رفت، آقای نانوا با خوشحالی گفت: بالاخره نونوایی من برگشت سر جاش! از صبح تا حالا نونهام داشتن در کتابخونه سرد میشدن! خانم کتابدار خندید و گفت: خوشبختانه کتابها هم بالاخره از پارک برگشتن!
سه خرابکار خسته روی نیمکت کنار ایستگاه پلیس نشستن. مرد کلاهزردی نگاهی به تابلوهای مرتب شهر انداخت و گفت: وای… درست کردن اشتباه خیلی سختتر از خرابکاریه! مرد شالراهراهی خندید و گفت: تازه، از آب فرار کردن هم اصلاً آسون نیست! همه زدن زیر خنده. پارسا تفنگ آبپاشش رو روی شونهاش گذاشت و گفت: خب، حداقل امروز مأموریتمون با موفقیت تموم شد!
مرد کلاهزردی با کنجکاوی به تفنگ نگاه کرد و پرسید: راستی، وقتی گفتین شلیک میکنین، فکر کردم یه وسیلهی فوقمحرمانهی پلیسی دارین! سروان سپهر خندید و گفت: همینطوره! فوقمحرمانهترین آبپاش دلانالند!
از اون روز به بعد، هر وقت اون سه دوست قدیمی از کنار ایستگاه پلیس رد میشدن، اول به تابلوهای شهر نگاه میکردن… بعد هم با احتیاط به تفنگ آبپاش دست سروان سپهر!
۱,۹۷۵,۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎنءءء 32% قیمت اصلی ۱,۹۷۵,۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎنءءء بود.۱,۳۳۵,۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎنءءءقیمت فعلی ۱,۳۳۵,۰۰۰ ﺗﻮﻣﺎنءءء است.
موجود
تابستون که میشه، کافیه چند تا بچه کنار هم جمع بشن تا یه بعدازظهر معمولی، تبدیل به یک بازی پر از خنده و هیجان بشه! یکی دنبال راه فراره، یکی نقشه میکشه و یکی هم منتظره تا درست در لحظهی مناسب، دوستش رو غافلگیر کنه. حالا اگه آب هم وارد این ماجرا بشه، دیگه خیس شدن لباسها هم بخشی از خاطرات شیرین اون روزه!
تفنگ آبپاش چندخروجی ARMS (Hand Self Integrated Water Gun) برای همین بازیهای پرهیجان ساخته شده؛ با طراحی مدرن و ترکیب رنگ سفید و نارنجی که ظاهرش رو شبیه یک ابزار مخصوص مأموریتهای آبی کرده، برای بچههای ۶ سال به بالا مناسبه و یک مخزن آب شفاف داره که بالای بدنه نصب میشه. برای آماده کردنش، کافیه مخزن رو با آب پر کنین و سر جاش محکم کنین. شلیک آب هم کاملاً دستیه؛ ماشه رو میکشین و همزمان قسمت متحرک زیر تفنگ رو عقب و جلو میکنین تا آب از چند خروجی بهطور همزمان بیرون بزنه و بازی شروع بشه!
حالا تصور کنین چند تا کودک در حیاط یا فضای باز برای خودشون یک مسابقهی آبی راه انداختن؛ یکی پشت مانع پناه گرفته، یکی از مسیر کناری جلو میره و بقیه منتظرن ببینن چه کسی زودتر حریفش رو غافلگیر میکنه! هر دور بازی میتونه یک قانون تازه داشته باشه؛ از نشونهگیری به سمت هدفهای مشخص گرفته تا مسابقههای گروهی و ساختن مأموریتهای خیالی.
این بازی فرصتیه برای تحرک بیشتر، تمرین نشونهگیری و هماهنگی چشم و دست! بچهها میتونن برای رسیدن به هدف نقشه بکشن، با همتیمیهاشون هماهنگ بشن و برای هر دور بازی، یک ماجرای تازه بسازن.
فقط کافیه یک جای مناسب برای بازی انتخاب کنین و از همون اول قرار بذارین که آب به سمت صورت و چشم کسی پاشیده نشه. اونوقت یک روز گرم تابستونی میتونه با کلی خنده، دویدن و بازیهای آبی به یکی از خاطرههای شیرین بچهها تبدیل بشه!
دلانالند؛ منتخب والدین فردا!
| برند | متفرقه |
|---|---|
| رده سنی | 6 سال به بالا |
| سبک بازی | آموزشی, سرگرمی |
| جنس | پلاستیک |
فقط مشتریانی که این محصول را خریداری کرده اند و وارد سیستم شدهاند میتوانند برای این محصول دیدگاه ارسال کنند.

نقد و بررسیها
پاکسازی فیلترهنوز بررسیای ثبت نشده است.